الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
128
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس همچنين كه هر دل كه به انديشهء [ 92 ] مهم در دين مشغول باشد از جولان ديو خالى ماند ، و الاّ كسى كه از خداى غافل شود ، اگرچه در لحظهاى باشد ، در آن لحظه قرين او جز شيطان نبود . و براى آن حق تعالى گفت : وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ، « 101 » اى ، هر كه از ذكر خداى روى بگرداند شيطانى به دو پيونديم ، پس او از وى جدا نشود . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ اللّه يبغض الشّابّ الفارغ ، اى ، خداى دشمن دارد جوان فارغ را . و اين بدان است كه چون جوان معطل ماند از كارى كه باطن او را مشغول گرداند به مباحى كه بر دين خود بدان استعانت كند ، ظاهر او فارغ باشد ، و دل او فارغ نماند . بلكه ديو در آن آشيان سازد و بيضه نهد و جوژه بيرون آرد ، و آن جوژگان نيز جفت شوند و بيضه نهند و جوژگان بيرون آرند . و توالد نسل ديو همچنين باشد ، توالدى زودتر از توالد ديگر جانوران . زيرا كه طبع او از آتش است ، و چون لخ « 102 » خشك يابد توالد او بسيار شود . پس هميشه آتش از آتش مىزايد ، و البته منقطع نشود ، بل چيزى به چيزى سرايت كند پيوسته . پس شهوت در نفس جوان شيطان را همچنان است كه لخ خشك آتش را . و چنان كه آتش نماند چون قوّت خود نيابد ، و آن هيزم است ، شيطان را مجال نماند چون شهوت نباشد . پس اكنون اگر تأمل كنى دانى كه بدترين دشمنى تو را شهوت تو است و آن صفت نفس تو است . و براى آن حسين بن منصور حلاج چون در حال بردار كردن وى را پرسيدند كه تصوف چيست ؟ - گفت : نفس تو است ، اگر آن را مشغول نكنى تو را مشغول كند . پس اكنون حقيقت صبر و كمال آن صبر كردن است از همهء حركتهاى ناپسنديده . و حركت باطن به صبر كردن از آن سزاوارتر است . و اين صبر دايم است كه جز مرگ آن را قطع نكند . بيان داروى صبر و آن چه بر صبر كردن از آن يارى توان خواست ( 1 ) بدان كه آن كس كه درد فرستاده است دارو فرستاده است و شفا وعده كرده . پس صبر اگرچه دشوار است يا ممتنع است ، تحصيل آن ممكن است به معجون علم و عمل . پس علم و عمل آن اختلاط است كه داروها براى همهء رنجوريهاى دل از آن مركب شود ، و ليكن هر بيمارى به علمى ديگر و عملى ديگر محتاج باشد . و چنان كه اقسام صبر مختلف است ، اقسام علتهايى كه مانع است از او مختلف است . پس چون علتها مختلف باشد ، علاج مختلف شود . چه معنى علاج مضادت علت و قمع آن است . و استيفاى آن از آن جمله است كه دراز شود ، و ليكن طريق آن در بعضى مثالها تعريف كنيم و گوييم :
--> ( 101 ) زخرف 43 - 36 . ( 102 ) لخ ، گياهى كه در آب رويد ، جگن .